ایده نو، رسانه نو
کتاب همراهاکنون که نمام رسانه ها در دست اقتدار گرایان است و به قول سعدی "سنگ ها را بسته و سگ ها را گشاده اند" باید در فکر ایجاد رسانه هایی جدید برای رساندن پیام جنبش مدنی به دیگران باشیم.ایده کتاب همراه هم یکی از این فکرهای نو است. کتاب همراهی که تقدیم می گردد ابتدا توسط تعدادی از دوستان امتحان شد و آنها هم کارکرد این رسانه جدید را تایید کردند.برای استفاده از کتاب همراه "کلام سبز" که در دو جلد تقدیم می گردد، ابتدا آنها را از آدرس زیر دانلود کرده وبعد از حالت زیپ خارج نموده به موبایل خود انتقال دهید. (نصب نمایید) http://21azer.googlepages.com/kalam.zip
.
آذربايجان و جنبش سبز در يكصد سال اخير تمامي حركتهاي مردمي كه به تغييرات گسترده انجاميده با مشاركت آذربايجان نتيجه بخش بوده است. ولي هرگاه آذربايجان حق خود را مطالبه نموده است نه تنها به شدت سركوب شده بلكه با بايكوت خبري روبرو شده است. بيست و پنج هزار كشته و بيش از هفتاد هزار آواره و تبعيدي نتيجه حركت آزاديخواهانه فرقه دمكرات آذربايجان در سال 1325، سركوب شديد حركت حزب خلق مسلمان و طرفداران مرحو م آيتالله شريعتمداري در سال 58 كه نكته اصلي اين قيام مخالفت با پيش نويس قانون اساسي بخصوص اصل 110 (اصل ولايت فقيه) بود. پس از 30 سال اكنون ثابت ميگردد كه آيتالله شريعتمداري چگونه آنچه را كه ديگران در آينه نميديدند در خشت خام ميديد و نسبت به آيندهاي كه با وجود اين قانون در انتظار كشور بود، هشدار ميداد. (بسياري از سركوبگران اين حركت اكنون در جبهه اصلاحات قرار دارند!)حركت دانشجويان آذربايجاني در اعتراض به نظرسنجي موهن صدا و سيما نسبت به تركها با سركوب شديد مواجه گرديد.(ارديبهشت 74) فاجعه تيرماه 78 دانشگاه تبريز كمتر از فاجعه كوي دانشگاه تهران نبود، ولي اصلاح طلبان كه قدرت رسانهاي مكتوب را در اختيار داشتند سكوت كردند و فقط از فاجعه تهران نوشتند. آنها فراموش كردند كه تبريز تنها شهري بود كه در آن راهپيمايي معروف 23 تير 87 (بيعت مجدد با رهبري!!) برگزار نشد.راهپيمايي صدها هزار نفري كه نيمه اول تيرماه همه ساله از اواخر دهه هفتاد بر فراز قله جمهور (قلعه بابك) كليبر برگزار ميشد، با بايكوت خبري و تحريف رسانههاي مركز اعم از اصلاحطلب و اصولگرا روبرو شد. از سال 82 قلعه بابك و مناطق اطراف آن به شعاع چند صد كيلومتر تبديل به منطقه نظامي شد. هزاران بسيجي و نيروي ضد شورش با ادوات جنگي منطقه را به اشغال خود درآوردند تا مانع اجتماع هويت طلبان آذربايجاني در خارج از شهر و در دل طبيعت براي بيان خواستهايشان شوند. آنها كه اجتماع كمتر از 50 نفر هواداران خود را با آب و تاب فراوان انتشار ميدادند، باز هم سكوت را پيشه كردند.آقاي خاتمي كه هيچ نامهاي را بدون جواب نميگذاشت و حتي جواب وي به نامه كودكي 5 ساله در نشريات اصلاح طلب آنروز منتشر شد، نامه بيش از هفتصد روشنفكر آذربايجاني را بيپاسخ گذاشت تا معناي گفت و گوي تمدنها را بهتر به آنها فهمانده باشد.ارديبهشت 85 توهين بيشرمانه روزنامه ايران به تركها، باعث قيام مردم آذربايجان شد. دامنه اين قيام تمام شهرهاي ترك نشين ايران را فرا گرفت و به تهران هم رسيد. دهها نفر شهيد و هزاران نفر بازداشت شدند. تظاهرات ميليوني تبريز، چند صد هزار نفري اروميه و دهها هزار نفري ساير شهرهاي آذربايجان بازتابي در رسانههاي تهران نيافت. هويت طلبان آذربايجاني با گلوله جنگي مستقيم به شهادت رسيدند. وحيد داورپناه دانشجوي هويت طلب آذربايجاني كه با شليك مستقيم گلوله ساچمهاي به صورتش نه تنها چشمهايش بلكه همه آينده درخشانش را از دست داد نمونهاي از شهداي زنده اين فاجعه بزرگ است. دستگير شدگان در بازداشتگاهها در معرض شكنجههاي شديد قرار گرفتند و اجساد بعضي از آنها در اطراف و اكناف شهرها كشف شد. قلب آذربايجان شكست ولي همدردي نيافت. هفتم خرداد 85 روزي بود كه هويت طلبان آذربايجاني ميخواستند درد دلها و خواستههايشان را به گوش نمايندگان ملت برسانند. ولي نمايندگان اعم از اصولگرا و اصلاحطلب مجلس را به لشكري از نيروهاي ضد شورش سپرده و خود به ديدار مقام معظم(!) رهبري شتافتند.در حالي كه كاريكاتوريست توهين كننده به آذربايجان بعد از بازداشت صوري و بدون هيچ محاكمهاي آزاد و از كشور خارج گرديد، فعالان آذربايجان هنوز هم تاوان آن را پس ميدهند. سعيد متينپور نمونه بارز اين مسئله است. جالبتر اينكه آثار كاريكاتوريست مورد نظر هر از چند گاهي در نشريات اصلاح طلب چاپ ميگردد.(لابد براي تسكين دل دردمند آذربايجان)تنها عذر و بهانه اصلاح طلبان از بايكوت خبري آذربايجان را ميتوان در مصاحبه عباس عبدي با يك نشريه دانشجويي آذربايجاني يافت. (فكر ميكنم سال 81 يا 82 و نقل به مضمون) آقاي عبدي در اين مصاحبه علت نپرداختن به حوادث دانشگاه تبريز در تيرماه 78 را احتمال انگيزههاي قومي و تجزيه طلبانه بودن اين حركت اعلام ميكند. وي روشن نميكند كه آيا به صرف اينكه شخصي واقعاَ تجزيه طلب هم بوده باشد، مستحق هر نوع شكنجه، آزار، محدوديت و حتي مرگ ميباشد؟ آيا اين شخص از درجه انسانيت هم ساقط ميگردد؟...سركوبگراني كه تجربه لازم را در سلسله قيامهاي مردم آذربايجان، خوزستان، بلوچستان و تركمن صحرا در سالهاي 85 و 86 اندوخته بودند، همه را در سركوب جنبش سبز به كار گرفتند. اگر اصلاح طلبان به حوادث مختلف اين سالها توجه كافي مينمودند و لااقل از سركوبها حمايت نميكردند امروز موقعيت بهتري داشتند.اصلاحطلبان فرصتهاي تاريخي بسياري را از دست دادهاند فقط به اين علت كه تنها خود را ديدهاند. هر حركتي خارج از دايره افراد خود را برنتابيدهاند. اكنون سكوت آذربايجان به معناي تاييد احمدي نژاد نيست. آذربايجان در يكصد سال گذشته براي ايران از هيچ چيز فروگذاري نكرده، اما حق خود را هم به دست نياورده است. اگر جنبش سبز به دنبال همراهي آذربايجان است كه بايد باشد كه بي همراهي آذربايجان به ثمر رسيدن اين جنبش حتي قابل تصور هم نيست؛ بايد حقوق آذربايجان را بشناسد و عملا در راه استيفاي حقوق آنان گام بردارد. اين مورد در باره ساير ملل ايراني هم قابل تسري است. در اين صورت است كه آذربايجان و ساير ملل ايراني جنبش سبز را همراهي خواهند نمود. تنها راه پيروزي بر سركوبگران اتحاد است.
Yorumlar(1) ,